همیشه دخترها قربانی می شوند ... چرا ... چون ... چون زن ها ضعیف هستند ... زن ها اگرچه قدرت جسمانی زیادی در مواجهه با آلام و دردها و رنج ها دارند اما در جنگ تن به تن و انتقام البته که ضعیف هستند. آن ها ضعیف هستند ولی راه های گوناگونی برای جنگ می شناسند یکی از این راه ها و بدترین آن ها هم همین است ... اینکه شکست بخورند و مظلوم واقع شوند ... و تهمینه شده بود ... در روزگاری که دوستی های این چنین جرمی نابخشودنی بود و در فاصله ای بسیار کم از آن روزگار، نداشتن و تجربه نکردن چنین دوستی هایی جرم و حماقت حساب می شود ...

شاید نسل تهمینه بود که به نسل بعدی آموخت بدترین راه جنگ را برای همیشه کنار بگذارند و با آتش به جنگ آتش بروند ...

و باز چه کسی می بازد ... مردها می گویند دخترها ... و دخترها می گویند شاید در کوتاه مدت ما، ولی در بلند مدت آن ها آن چنان شکست خواهند خورد که دیگر یارای ایستادن نداشته باشند ولی مگر عمر ما چقدر است که آنرا به کوتاه و بلند تقسیم کنیم ... چگونه می شود پیگیری یک شکست را در سالیان درازی که فقط در نظر عجول ما دراز و طولانی هستند، نمود  ... نه ... همیشه زن ها ... همیشه آن ها ... حتی اگر مردها را به خاک سیاه بنشانند ... باز آن ها هستند که می شکنند، اما چرا می شکنند چون ضعیف هستند؟ نه ... چون زن ها ... لطیف ... شکننده و مانند برگ گل ظریف هستند ... آسیب را به شدت می پذیرند حتی با یک اخم، با یک کلمه ... یک کلمه که هرگز نمی خواهند بشنوند ... «نمی خواهمت»...!

و بعد وقتی آنرا بشنوند ... سلسله ی بلندی از زمزمه های عاشقانه ای که بارها و بارها زیر گوششان از خواستن حرف می زد را به خاطر می آورند و از خود می پرسند: پس چه شد ... پس چه شد ... و فقط همین را در انعکاسی به اندازه ی ابد ... از خود می پرسند ... و بی جواب فقط پژمرده می شوند ...

 

«قسمتی از رمان اولین روز جوانی، نوشته ی نوشین توفیقی»



تاريخ : یکشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٠ | ٤:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : Parisa | نظرات ()
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.