دختری استاده بر درگاه

چشم او بر راه

در میان عابران، چشم انتظارِ

مرد خود مانده ست

چشم بر می گیرد از ره

باز

می دهد تا دوردست جاده

مرغ دیده را پرواز

از نبرد آنان که برگشتند

گفته اند

او بازخواهد

گشت

لیک در دل با خود این گویند

صد افسوس

بر فراز بام این خانه

روح

او سرگرم در پرواز خواهد گشت

جاده از هر عابری خالی ست

شب هم از نیمه

گذشته ست و کسی در جاده پیدا نیست

باز فردا

دخترک استاده بر

درگاه

چشم او برراه

 

«حمید مصدق»

 



تاريخ : دوشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩۱ | ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ | نویسنده : Parisa | نظرات ()
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.