ترنم باران ...

با تو هستم!

صدای باران را می شنوی،

دانه های باران را لمس می کنی،

سرت را بالا بگیر، روح آبی ات را در فیروزه بیکران آسمان به

پرواز در بیاور ...

و ترنم باران را با تمام وجود لمس کن

تا باور کنی که ...

تنها نیستی ...

 

 

پی نوشت: این نوشته مخاطب خاص داره امیدوارم ببینه و خودش بدونه منظورم با اونه.

/ 9 نظر / 14 بازدید
حس________تنهایی

آن شب باران می بارید... باران که می بارد به تو مشتاق تر می شوم... و از همین شوق بی چتر آمدم... ولی آمدم... و تو نمی دانی که جه بارانی بود، چون نیامدی... و باران می بارید... آن شب تب کردم و تو هیچ نکردی...و باران می بارید... و بالاخره دیشب مردم و حتی تو تب هم نکردی... زندگی اتفاق غریبی است... عرصه جولان آدم ها... که مدام در حرکتند و در شتاب... آدم هایی که می دوند برای زنده ماندن... برای چند ساعت و چند ثانیه بیشتر ماندن... می دوند برای رسیدن به چیزهای بیشتر... اما درست آن موقع که می خواهند از آن لذت ببرند.. دیر می شود... و باید رفت... می رود بی آن که ... کاش در عبور همین ثانیه ها و در میان دویدن همین آدمها، به فکر قدم زدن باشیم... قدم زدن برای زندگی... برای زندگی کردن...

کیمیا

خواهش میکنم ، بی حوصلگی هایم را ببخش ، بدخلقی هایم را فراموش کن ، بی اعتنایی هایم را جدی نگیر ! در عوض من هم تو را می بخشم که مسبب همه ی اینهایی...

حس________تنهایی

عادت می کنم... به داشتن چیزی و سپس نداشتنش به بودن کسی و سپس به نبودنش تنها عادت می کنم اما فراموش نه !

ali .sanei

ishala k mibine

سیاه سوخته

سلام من که هدف وبم بخاطر کس خاصی بود حالا نمیدونم چه جور یبهش بگم به وبم سر بزنه به وبم بیا بفهمی کیه

حس________تنهایی

برای خیانت هزار راه هست اما....! هیچکدام به اندازه تظاهر به دوست داشتن کثیف نیست

ali .sanei

man baargashtaaaaaaaaaaaaam

رها

چه ک بودیم بستنی هایمان را گاز می زدند غوغا بپا میکردیم . . . ! چ بیهوده بزرگ شدیم ؛ روحمان را گاز میزنند اما فقط لبخند میزنیم . . .

Hasti

خیلی قشنگ بود[ماچ]