شوریده تر ...

شوریده تر از آتش و آشفته تر از باد

این روزی ما بود؟ فلک خانه ات آباد

آن قطره ی باران که پر از شور طلب بود

انگیزه ی دریا شدنش را به کجا داد؟

«مجنون» شد و افتاد به آغوش بیابان

داغی به دلش بود و هوا ... آتش مرداد

دیرست نزن، شور نخوان حضرت باران!

دلبسته ی این تُنگ نشد ماهی آزاد

آن شوق رسیدن به بلندای سعادت

از اصل نه از اسب نه ... از «چشم» که افتاد!

ای طالع نفرین شده ی عقرب آبان

ای بسته به زنجیر مرا، دست مریزاد ...

 

شاعر : ؟

 

/ 0 نظر / 23 بازدید