غمگین تر از همیشه ...

نمی دانم چرا بیمارم امشب

سکوتی خفته در گفتارم امشب

غم اشک دلم آهسته می گفت

پریشان از فراق یارم امشب

 

 
 
/ 4 نظر / 16 بازدید
m

كنارم بمون ُ نذار هيچ وقت با گريه جاي خاليت ُ پر كنم ... میلاد تهرانی

آشنا

گفتی : سالهای سرسبزی ِ صنوبر را، فدای فصل ِ سرد ِ فاصله مان نکن! من سکوت کردم! گفتی : یک پلک نزده، پرنده ی پندارم از بام ِ خیال تو خواهد پرید! من سکوت کردم! گفتی : هیچ ستاره ای، دستاویز ِ تو در این سقوط ِ بی سرانجامم نخواهد شد! من سکوت کردم! گفتی: دوری ِ دستها و همکناری ِ دلها، تنها راه ِ رها شدن است! من سکوت کردم! گفتی : قول می دهم هر از گاهی، چراغ ِ یاد ِ تو را در کوچه ی بی چنار و چلچله روشن کنم! من سکوت کردم! سکوت کردم ، اما دیگر نگو که هق هق ِ ناغافلم را از آن سوی صراحت ِ سیم و ستاره نشنیدی! یغما گلرویی

آشنا

چه می‌شود کرد دنیا همین خرابه بود که به ما دادند و ما به دست‌ خود خراب‌ترش کردیم با هم نساختیم هر یک خانه‌ای بنا کردیم با دیوارها و دری که پشت‌شان پنهان شدیم و هرگاه دلتنگ می‌شدیم در را باز می‌کردیم به امیدِ دیدار با دیوارِ روبه‌رو شهاب مقربین