زمان گاهی بد می گذرد ...

خانه های قدیمی را دوست دارم

چایی همیشه دم بود

روی سماور

توی قوری

در خانه همیشه باز بود

مهمانی ها دلیل و برهان نمی خواست ...

غذاها ساده و خانگی بود

بویش نیازی به هود نداشت

عطرش تا هفت خانه می رفت

کسی نان خشکه نداشت

نان برکت سفره بود.

مهمانِ ناخوانده، آب خورشت را زیاد می کرد

بوی شب بوها و خاک نم خورده ی حیاط غوغا می کرد

خبری از پرده های ضخیم و مجلسی نبود

نور خورشید سهمی از خانه های قدیمی داشت.

دلخوری ها مشاوره نمی خواست

دوستی ها حساب و کتاب نداشت

سلام ها اینقدر معنا نداشت!

 

/ 0 نظر / 19 بازدید