آمدی طبعم شکوفا شد ...

آمدی طبعم شکوفا شد ... بهارانی مگر؟

صورتم شد خیس خیس ازشوق، بارانی مگر؟

آمدی با دیدنت برخاست در من مرده ای

روح رستاخیزی من! در تنم جانی مگر؟

آمدی و هر خیال دیگری غیر از تو را

پیش پایت سر بریدم عید قربانی مگر؟

تا ابد دیوانه ی زنجیری موی تواَم

نیست امّید رهایی از تو، زندانی مگر؟

خواستی عشق زلالم را بسنجی با قسم

ای تو تنها بر لبم سوگند، قرآنی مگر؟

خواستی گرد فراموشی نگیرد قلب من

لحظه ای از چشم این آئینه پنهانی مگر؟

شرط کردی خالی از یادت نباشد خاطرم

خود که صاحبخانه ای ای خوب! مهمانی مگر؟

شرط کردی جز تو درمن گام نگذارد کسی

قلعه ای متروک و گمنامم، نمی دانی مگر؟

آن قدَر رفتی و برگشتی که ویران شد دلم

حسّ صحرا گردِ شهرآشوب! توفانی مگر؟

گردباد دامن موّاجت آتش زد مرا ...

رقص مشعل های روشن در زمستانی مگر؟

 

«حمیدرضا حامدی»

 

 
 
/ 5 نظر / 16 بازدید
m

عالی بود[گل][گل][گل]

Mιѕѕ ωєв

همــــیشـه دقــیقآ وقـــــتی پـُر از حـــرفی وقتـــی بغــــض میکـــُنی وقتـــی دآغونــــی وقــــتی دلــِت شکــــستـه دقیقــــا همیـــن وقـــــتآ انقــــدر حـ ـرف دآری کـــه فقــط میتونــی بگـ ـی : “بیخـــیآل“…

علی

ازپست پارک=پنچری باذکرمکنبع کپی کردم که بعدا منتشرمیکنم...عنوان وبلاگتو تو پستم ذکرکردم.امیدوارم راضی باشید بازم پستلای جالب بذارین تا کپی کنم

پسرک و دخترک پاییز

واژه ها را کنار بگذار با من بی واسطه سخن بگو حرفهایی دارم با تو از جنس نگاه که واژه ها تنها آن را حرام می کنند بگذار حسرت نگاه بر دل واژه بماند بگذار حسودی کند به من نگاه کن!

آشنا

گفتی: مگر من کیستم؟ گفتم: تو دنیای منی... گفتی: به جز این چیستم؟ گفتم: تو رویای منی گفتی: به امیدم نباش، من یک شبِ دلخسته ام گفتم: نمی دانی مگر؟ امید فردای منی... گفتی: دل من زخمی این روزهای شب زده است گفتم: تو اما مرهم این قلب تنهای منی . گفتی: چه میخواهی تو از این ساحل ویران شده؟ گفتم : هنوزم در غزل، آبی دریای منی گفتی: هنوزم شاعری؟ بارانی و لبریز و سبز؟ گفتم: دچار و شاعرم ، زیرا تو زیبای منی گفتی: چه فرقی می کند، باشم کنارت یا که نه؟ گفتم: نمی دانی مگر؟ امروز و فردای منی ..