نبودنت ...

آسمان قلبش گرفته، روسری را باز کن

گیس بر صورت بچرخان و خسوف آغاز کن

ای که چشم مشکی تو چشمه ی شعر سپید

گونه ات را وقف این مرد غزل پرداز کن

لب به لب هایم بده با بوسه ی شیرین خود

در گلوی تلخ من فالوده ی شیراز کن

تار گیتارم دگر امشب برایم کوک نیست

تار موهای بلندت را برایم ساز کن

شکوه بسیار و عزیزم وقتِ بوسیدن کم است

امشبی در شکوه کردن های خود ایجاز کن

مثل آذر ماهِ کردستان نبودت سرد بود

کلبه ی سرد مرا شهریور اهواز کن ...

 

«کنعان محمدی»

 

/ 0 نظر / 36 بازدید