بازی زندگی به تو می آموزد ...

در بازی زندگی ...

یاد می گیری:

اعتماد به حرف های قشنگ بدون پشتوانه ...

مثل آویختن به طنابی پوسیدست ...‌

یاد می گیری:

نزدیکترین ها به تو ...

گاهی می توانند دورترین ها باشند ...

یاد می گیری:

آنقدر از خودت برای روز مبادا پس انداز داشته باشی ...

تا بتوانی یک روزی تمام خودت را بغل کنی و بروی ...

و در جایی که شنیده و فهمیده نشوی نمانی ...

یاد می گیری:

دیوار خوب است ...

سایه ی درخت مطلوب است ...

اما هیچ تکیه گاهی ابدی نیست ...

 

/ 4 نظر / 27 بازدید
رهگذر

سلام . این قطعه مال خودت پریسا خانوم؟

رهگذر

گاهی برای رهاشدن از زخم های زندگی باید بخشید و گذشت .... میدانم که بخشیدن کسانی که از آنها زخم خورده ایم، سخت ترین کار دنیاست.... ولی،تا زمانی که هر صبح چشمان خود را با کینه بازکنیم و آدمهای، خاطرات تلخ را زنده نگه داریم و در ذهن خود هر روز محاکمه شان کنیم.... رنگ آرامش را نخواهیم دید !! گاه، چشم ها را ، باید بست و از کنار تمام بد بودنها گذشت...

رهگذر

در صورت تمایل ،لطفا سن و میزان و زشته تحصیلی تان را قید کنید[منتظر]

رهگذر

میل میل شماست.[خنثی]